تبلیغات
بانک مقالات ضدشیطان پرستی ، ضد فراماسونری ،ضد اومانیسم وضد صهیونیسم anti666 - مطالب داستان کوتاه

بانک مقالات ضدشیطان پرستی ، ضد فراماسونری ،ضد اومانیسم وضد صهیونیسم anti666
اندكی صبر ظهور نزدیك است...

بزرگ مردتاریخ

جستجو
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر
جعبه حدیث

موضوع: داستان کوتاه -
چند وقت پیش با پدر و مادرم رفته بودیم رستوران كه هم آشپزخانه بود هم چند تا میز گذاشته بود برای مشتریها ,, افراد زیادی اونجا نبودن , 3نفر ما بودیم با یه زن و شوهر جوان و یه پیرزن پیر مرد كه نهایتا 60-70 سالشون بود ,,

برچسب ها: داستان کوتاه-داستانک،

نوشته شده در شنبه 24 تیر 1391 توسط شهرزاد
 حتمابه گوشش رسیده که برایم خواستگارپیدا شده. خانم قاسمی تکانم می دهد    
 - محیا، محیا جان بلند شوماشین اومد بلند شو خانومم.


نوشته شده در چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 توسط شهرزاد
موضوع: داستان کوتاه -
این داستان نوشته خودمه ممنون میشم نظربدید تا بتونم در داستانهای بعدیم اشكالاتش را بر طرف كنم


تقدیم به همه همسران شهدا،آنهایی که         ایستادنشان ایستادگی ها را ممکن ساخت.

گاهی هنوزندویده عاشق پرواز می شوی / گاهی هنوزحقیقتی و یکباره راز می شوی

گاهی زنی خنده به رویم وطناز می شوی/گاهی به تیغ جفاکشی مرا و قارون آز می شوی

وصفت کنم به چه ای مشکل ترین سخن/  تا من سخن می کنم تو غرق راز می شوی





نوشته شده در چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 توسط شهرزاد
مقام معظم رهبری

موضوعات
نویسندگان
آمار سایت
Blog Skin