بانک مقالات ضدشیطان پرستی ، ضد فراماسونری ،ضد اومانیسم وضد صهیونیسم anti666
اندكی صبر ظهور نزدیك است...

بزرگ مردتاریخ

جستجو
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر
جعبه حدیث

شورای روابط خارجی در سال 1921 توسط راكفلرها تشكیل شد و بودجه شاخه امریكای آن را مؤسسه سلطنتی امور بین*الملل تأمین می*كرد كه تحت عنوان «شورای روابط خارجی» شناخته می*شود. در حالی كه عضویت در آن تقریباً علنی*تر از همتای انگلیسی آن است، اما در اینجا نیز به وضوح پیداست كه كسانی كه نفوذی بر سیاست*های امریكا دارند، تاكنون عضو شورای روابط خارجی بوده*اند.




ایوان فریزر و مارك بیستون1

چكیده:
صاحب نظران بسیاری هستند كه معتقدند، با توجه به شواهد تاریخی و روند جریانات و اتفاقات تاریخی و فعلی، به خصوص با پیشینه تیره و تاری كه استعمار پیر انگلیس در حیات چند سده اخیر جهان ایفا كرده است، به هیچ وجه پذیرفتنی نیست كه دست*هایی در پشت پرده به هماهنگ*سازی روند امور در جهت منویات و خواست*های استعماری گروه*های مخفی خاصی در كار نباشند. اگر چه مخالفان این افراد عمدتاً آنها را به ابتلا به توهم توطئه متهم می*كنند و می*كوشند با آوردن نمونه*هایی، نقیضی برای ادعاهای آنها ارائه دهند، ولی امروزه با فاصله گرفتن بیشتر از روزگار شكل*گیری این گروه*ها و سازمان*های متنفذ و استعماری و نیز با توجه به در دسترس بودن مدارك كامل*تر و نیز دقت در خط سیری كه جهان به خصوص در قرن بیستم پیموده است، بهتر می*توانیم به صحت و سقم ادعاهای این دو جبهه بپردازیم. این مقاله دلایل شكل*گیری این گروه*های مخفی را مورد مطالعه قرار می*دهد و از همگی آنها تحت عنوان تشكیلات اخوت جهانی یاد می*كند. نویسنده با ارائه مدارك و شواهد بسیار تلاش دارد تا درون مایه*هایی فلسفی برای عملكرد این تشكیلات نیز بیابد و آن را با مفهوم كلی خیر و شر و مأموریت ابلیس بر روی زمین مرتبط سازد.


از لحظه*ای كه ما برای نخستین بار حضور والدینمان را احساس می*كنیم، به ما نشان می*دهند كه راه زندگی تا چه اندازه روشن و مشخص است. بی آنكه ما یا آنها تقصیری داشته باشیم، والدینمان روندی را برنامه*ریزی می*كنند كه بر اساس آن، دیدگاه*های آنها نسبت به زندگی كه از طریق تحصیلات، اشتغال و رسانه*ها شكل گرفته*اند، بر ما تحمیل می*شود. در آموزش*های رسمی از طریق مدارس، كالج*ها و دانشگاه*ها، مغزشویی نظام*مند ادامه می*یابد. و در روند آن، دیدگاه*ها و تفسیرهای «درست» از علم، تاریخ و جامعه، به قبولی در امتحانات و توانایی «گذران» زندگی منتج می*شود. داشتن دیدگاه*های بدیل و رد سیستم آموزشی تثبیت*شده، منجر به دست یافتن به مشاغل سطح پایین*تر و دست و پنجه نرم كردن با فقر اقتصادی می*شود. كل درك ما از جهان و امور جاری، ابتدا از صافی رسانه*های گروهی می*گذرد و توسط روزنامه*نگاران و به اصطلاح كارشناسان، تفسیر می*شود. به این ترتیب، دیدگاه*های آنها به دیدگاه*های ما تبدیل می*شود، صرفاً به این خاطر كه هیچ بدیلی به ما عرضه نشده است. ما برای غلبه بر مشكلات روزمره در درون جامعه، به نمایندگان منتخب اجتماع خود روی می*آوریم. ما توانایی*های تصمیم*سازی را به تعداد معدودی از افرادی واگذار می*كنیم كه با توجه به اینكه قدرت شوراهای محلی در حال انتقال به دولت ملی و بیشتر از همیشه به اروپا است، آنها به شكلی روزافزون در حال منزوی شدن هستند.

تجربه ما از زندگی، توسط چهارچوبی تعیین می*شود كه جامعه ما را در خود گرفته است. فرض بنیادین این است كه هدف هر شخص، باید تبدیل شدن به جزئی از ماشین جهانی مصرف*گرایی باشد كه شركت*های چند ملیتی و بانك*های غربی آن را هدایت می*كنند. هر ملاحظه دیگری تحت*الشعاع انگیزه اولیه سود قرار می*گیرد. پیداست، كسانی كه در موقعیت*های نفوذگذار قرار دارند ـ سیاست*مداران، بانكداران، مدیران اجرایی شركت*ها، اربابان رسانه*ای ـ طبق تعریف خود آنها، در درون این «سیستم» «موفق» بوده*اند. بنابراین در حفظ وضع موجود به هر قیمتی كه شده، ذی*نفع هستند. این چهارچوب تك تك ابعاد زندگی ما را از طریق آموزش و پرورش، رسانه*ها، مراقبت*های بهداشتی، رویدادهای فرهنگی و ورزشی، مذهب و غیره شكل می*دهد.

با توجه به شرایط قالب*بندی*كننده موجود است كه «سیستم» خود را تنظیم می*كند: افراد برخوردار از نگرش*هایی سازگار با استمرار سیستم، در درون آن به شأن و منزلت و قدرت دست می*یابند؛ كسانی كه قواعد تشكیلات را می*پذیرند، به زودی راه*هایی را برای تحمیل قواعد خود می*یابند؛ كسانی كه نسبت به واقعیت*های استثمارگرانه مصرف*گرایی نابینا هستند، موقعیت*هایی برای ترویج آن به دست می*آورند. فارغ از اینكه این چهارچوب چگونه تحمیل می*شود، حقیقت این است كه همین نگرش*ها هستند كه آموزش و پرورش، رسانه*ها، دولت*ها و بانك*ها را كنترل می*كنند؛ بنابراین نفوذی مهارناپذیر را بر تمامی ابعاد زندگی، افكار و دیدگاه*های ما اعمال می*كنند.

اكثریت گسترده*ای از جمعیت جهان صرفاً گوسفندانی هستند كه شادمانه به دنبال گله روانند. رسانه*ها ظاهراً چیزهایی مطلوب را برای توده*ها انتشار می*دهند و همین*ها به طرزی معجزه*آسا نیز مطلوب توده*ها قرار می*گیرند. هر آنچه كه همسایه ما دارد یا به آن دست می*یابد، به موضوع حسادتی ژرف تبدیل می*شود و میل شدیدی به كسب آنچه كه معتقدیم، داشتن آنها حق ماست، در ما سر بر می*آورد. از این رو زمانی كه راه حل مسئله*ای به ما نشان داده می*شود، هر راه حل كهنه*ای را بدون هیچ سؤالی می*پذیریم و خودمان از جست*وجوی بیشتر دست برمی داریم. مسائل و نیز راه حل*ها فراوانند، اما اتخاذ گزینه*ای كه اكثریت اتخاذ كرده است، ساده*ترین و سودآورترین كار است، در حالی كه اقلیت در زیر دست و پای اكثریت رم*كرده*ای افتاده است كه برای به دست آوردن تازه*ترین سوژه زندگی ایدئال به تكاپو افتاده*اند و درست مثل گوسفندی كه كوركورانه و بدون هیچ سؤالی مسیر گله را دنبال می*كند، ما به طرف درهای آغلی روانیم كه چپیدن در آن، آسایش خاطر چوپانان را به دنبال دارد؛ تا وقتی كه زمان سفر نهایی فرارسد، زمانی كه دوباره بدون تأمل و شادمان از دانستن اینكه ما «در جمع» هستیم، به طرف دروازه*های سلاخ*خانه روان شویم.

اما این چهارچوب، اتفاقی یا تصادفا بنا نشده است. این چهارچوب یك سیاست عامدانه است كه در طول قرن*ها به كار گرفته شده است و امروزه با تبعاتی شوم*تر از همیشه تداوم دارد. این چهارچوب، هویت، شیوه*ها و انگیزه*های این چوپانان است.

در طول یك هزاره، تاریخ بشر شاهد جنگ قدرت انسان علیه انسان و انسان علیه طبیعت بوده است. ادراك پنج حسی جسمانی انسان كه عامل انگیزه بخش اصلی برای انسان به عنوان یك فرد بوده است، غالباً به عنوان عاملی ضروری برای بقا تلقی شده است. تصور بر این بوده است كه اصلح*ترین، قدرتمندترین و ثروتمندترین انسان*ها امكان بقا دارند و این برداشت عدم توازنی را در سراسر تاریخ بشر موجب شده است كه تلخ*ترین عواقب از جمله جنگ، بردگی و شكنجه را به دنبال داشته است. سلطه بر بشریت از رهگذر جنگ و اعمال قدرت بر ضعفا، ابزار همیشگی فئودالیسم و سلسله مراتب اجتماعی در بدترین حالات ممكن خود قلمداد شده است.

حكام گذشته در راستای طرح ادعاهای برتری حق خود بر توده*ها، راه*های بی*شماری را برای دستیابی به اهداف خود آزموده*اند. یكی از شیوه*های آنها این بوده است كه خود را كارآمدترین افراد معرفی كنند، شیوه*ای كه از روزگاران پیش از تاریخ تا همین زمان حاضر، توسط آریستوكراسی حاكم از رهگذر دولت*ها، تجارت*پیشگان و خودكامگان، در سراسر جهان به كار گرفته شده است. این كار از طریق غافل نگه داشتن توده*ها نسبت به پتانسیل و قدرت راستین خود؛ نگه داشتن آنها در سطحی پایین از آموزش، دور نگه داشتن آنها از واقعیت وجود خود از همان بدو تولد؛ دستكاری در آنها از طریق برنامه*نویسی آموزشی نظام*مند در تمامی حوزه*های زندگی؛ تا در طول زندگی خود پای در این راه بگذارند كه قدرت خود را به حاكمانشان واگذار كنند. اگر این كار را بتوان به طریقی انجام داد كه توده*ها هیچ یاوری نداشته باشند و باور كنند كه این شرایط تنها شیوه زیستن است، در این صورت بسیار غیرمحتمل خواهد بود كه آنها وضع موجود را به چالش بگیرند.

«سیستم» فعلی در طول سده*ها، به دست جوامع مخفی نامتوازن، به منظور استمرار بخشیدن به ثروت و قدرت آنها مهندسی شده است. آنها هستند كه این سیستم را طراحی كرده*اند و تنها آنان هستند كه با تك*تك حلقه*های زنجیره*هایی كه ما را برای هزار سال در بندگی نگه داشته*اند، آشنا هستند. امروزه ما دارای شبكه*ای جهانی از جوامع سرّی و مریدان «اسرار» هستیم كه تنها انگیزه آنها، خدمت به خودآگاهی ابلیسی است. ما چند بار جملاتی نظیر این را شنیده*ایم كه: «این ثروتمندان هستند كه به راستی بر جهان حكمفرمایی می*كنند»، اما چه تعداد از ما، به درستی این جمله و كاربست*های كامل آن پی برده*ایم؟

شبكه جوامع سری، مسلح به مبالغ هنگفتی ثروت و دانش رمزی، در آریستوكراسی جهان شكوفا شده است. قدرت، ثروت و اطلاعات از طریق جنگ، استعمار و به خصوص در قرن گذشته از طریق كنترل بر سیستم*های اقتصادی جهان، كسب و حفظ شده است. این سازمان*ها كه تحت هدایت گروه نخبه جهانی خود منتصب*ساخته قرار دارند، در مجموع به «تشكیلات اخوت جهانی» موسوم هستند.

تنها راه رسیدن اخوت جهانی به اهداف خود، نگه داشتن جهانیان در تغافل نسبت به این واقعیت است كه به راستی كیستند. آنها با متقاعد كردن مردم به اینكه تفاوت آنها با روبات*ها چندان زیاد نیست، می*توانند از این روبات*ها برای استمرار بخشیدن به شالوده*های قدرت خود بهره گیرند. قدرت همیشه در جست*وجوی قدرت است و تا زمانی كه تمام قدرت منحصراً در دست*های جاه*طلب*ترین*ها متمركز نشود، هرگز از این جست*وجو دست برنخواهند داشت.

در قرن گذشته با شتاب توسعه تكنولوژیك به ویژه در زمینه ارتباطات، این گروه نخبه با سرعت و شتاب بیشتر و در جهت اهدافی آشكارتر و قابل تعریف، به دنبال تحقق بخشیدن به جاه*طلبی*های خود بوده*اند: اهدافی چون تشكیل یك دولت جهانی، یك پول و بانك جهانی، یك ارتش جهانی، كنترل بر افكار عمومی برای شكل دادن جمعیتی میكروتراشه*ای شده و متصل به یك رایانه مركزی، نابود كردن هر بدیل موجود دیگری در برابر «سیستم» آنها و كسب مبالغ هنگفتی پول در این روند. محققان این طرح شوم را تحت عنوان «نظم نوین جهانی» در ذهن مردم جا انداخته*اند.

وضعیت درون سلسله مراتب این گروه نخبه، با توجه به اینكه آنها فعالیت*های خود را در پشت تعداد زیادی از سازمان*های خط اولی پنهان می*كنند كه مخفی*كاری شدیدی در آنها رعایت می*شود، بسیار پیچیده است. همه چیز مبتنی بر اصل هرمی است كه در آن تعداد معدود از این نخبگان به عنوان «چشمان همه چیز بین» و كنترل*كنندگان نهایی در راس آن قرار دارند و بقیه یعنی تمام كسانی كه در قاعده این هرم قرار دارند، كوچك*ترین اطلاعی از دستور جلسه حقیقی كه از بالا به آنها واگذار شده ندارند. در تمام سطوح مریدان از پایین به بالا، فقط جاه*طلب*ترین و بی*رحم*ترین*ها برای اشغال پست*های منتخب*تر قدرت و دانش در دستور كار نهایی، از صافی می*گذرند. اكثریت قاطعی از مردم در جهت هدف این گروه نخبه برای رسیدن به یك «نظم نوین جهانی» كار می*كنند و این كار را نادانسته انجام می*دهند، اما دیگرانی كه نام*هایشان پیوسته تكرار می*شود، به خوبی می*دانند كه چه اتفاقی در جریان است.

ایالات متحده امریكا توسط این گروه نخبه و دقیقاً به دلیل اجرای این طرح برای كنترل جهان بود كه بنیان گذاشته شد. همین كشور است كه محور نفوذ این تشكیلات است. كریستف كلمب و هیئت اعزامی*اش بازگشتند و با تأمین مالی تشكیلات اخوت و با یك صلیب قرمز در میان پس زمینه*ای سفید كه نماد «شوالیه*های تمپلار» بود (محفل شهسوارانی كه به فراماسونری و غیره تبدیل شدند و نماد آنها یك گل سرخ یا صلیب قرمز در پس زمینه*ای سفید است كه نمایانگر خون و منی در مراسم آیینی شیطانی است) بادبان برافراشتند و بازگشتند. تقریباً یك قرن پیش از كلمب، تمپلارها به امریكای شمالی رسیده بودند و شروع به تجارت و بهره*برداری از اقوام بومی آنجا كرده بودند. از زمان «كشف» امریكا، تاریخ ایالات متحده تاریخ پاكسازی نژادی، تحمیل زور، بردگی، بهره*برداری جمعی و پرستش ثروت بوده است. رئیس جمهور امریكا كه عموماً به عنوان قدرتمندترین مرد در جهان مورد پذیرش قرار می*گیرد، بنده سرسپار اولیه تشكیلات اخوت است. حتی احتمالاً او عضو سطح بالایی نیست، چرا كه پشت ابزار فساد، در گمنامی باقی ماندن و كشیدن نخ*ها به این طرف خردمندانه*تر است.

من به دنبال محكوم كردن این عده از مردم به خاطر باورهایشان نیستم ـ هر كسی باید آزاد باشد كه سیستم اعتقادی خودش را داشته باشد ـ اما من احساس می*كنم كه آنها به طرزی جدی در شیوه*هایی كه برای تحمیل خود بر اكثریت و پنهان كردن حقایق به كار می*گیرند، در اشتباه هستند و به راه خطا افتاده*اند. آنها به خود اجازه داده*اند به بردگان و مجریان بزرگ آگاهی ابلیسی تبدیل شوند كه این سیاره را به لبه پرتگاه نابودی كشانده است.

ارائه اطلاعات دقیق به خاطر پیچیدگی ارتباطات متقابل بین افراد، سازمان*ها و رویدادها كار دشواری است و من كوشیده*ام تا این وضعیت را به میزان قابل مدیریتی ساده*سازی كنم، اما هر چه كنم، باز هم چیزی بیشتر از نوك كوه یخ را نتوانسته*ام نشان دهم.

·گروه*های دستكاری*كننده اصلی فراماسونری
استخدام افراد برای اجرای طرح*های این گروه نخبه، از طریق شبكه جامعه مخفی فراماسونری صورت می*گیرد كه آخرین تعین محفل مسیحی/ نظامی است كه تحت عنوان شوالیه*های تمپلار شناخته می*شدند. محفلی كه در زمان جنگ*های صلیبی، از قبل دانش سری، ثروت و تمول فوق*العاده*ای را كسب كردند. جنگ*هایی كه در آن مسیحیان «محق» به سرزمین مقدس گسیل و برای سلاخی كردن یهودیان و مسلمانان در یك رشته جنگ*ها بین قرن یازدهم تا سیزدهم، اختیارات مطلق به آنها تفویض شده بود.

اكثریت قاطع اعضای فراماسونری، در سه رتبه اولیه از سی و سه سطح سلسله مراتب قرار دارند و هیچ ذهنیتی درباره دستور جلسه پنهانی آن ندارند. زمانی كه یك مرید وارد پایین*ترین سطح می*شود ـ نخستین رتبه از سی و سه رتبه ـ پیش از هر چیز دیگری سوگند سرسپاری به این تشكیلات را می*دهد. بیشتر تازه واردان به خاطر اغوای قدرت، ثروت و دانش كه سر باز زدن از آن دشوار است، نسبت به این كار تمایل نشان می*دهند. اشاره شد كه خیانت به تشكیلات و افشای اسرار آن مجازات*هایی را در پی دارد، اما در این سطح تشكیلات اعضای آن چیزی زیادی را بیش از این نمی*دانند كه جامعه آنها یك باشگاه اجتماعی مخفی است كه مبتنی بر یك اخلاقیات شهسواری است. اسراری كه به نظر می*رسد جزو اسرار خفیه باشند، هنگام ورود تازه وارد به عنوان «آزمونی» برای سنجش میزان وفاداری اعضا، فاش می*شود. سپس به منظور ترقی به رتبه دوم، طی مراسمی اسرار بیشتری برایشان فاش می*شود و از سوی تازه*وارد مبلغی به تشكیلات پرداخت می*شود.

ورود به مدارج بالاتر مستلزم پرداخت مبالغ بیشتری پول است. سناریوی كلی در اختیار هیچ كس گذاشته نمی*شود، فقط تكه*هایی از آنچه كه به نظر می*آید تصویری از طرحی فوق*العاده مهم باشد، به آنها داده می*شود. هر چه اطلاعات بیشتری فاش می*شود و تازه وارد اجازه بالاتر رفتن بیشتر از نردبان را پیدا می*كند، مزایای شخصی ارائه شده بزرگ*تر می*شود و درهای بیشتری از لحاظ شغل و جایگاه اجتماعی به روی آنها گشوده می*شود. به*علاوه در هر مرحله، هشدارهای داده شده در مورد عواقب افشای قواعد محرمانه تشكیلات، قاطع*تر و شوم*تر می*شود.

برای دسترسی به سطوح بالاتر، عضویت در چهارچوب فراماسونری، جز آنكه كسی كه در مدارج بالاتر است دست فرد را بگیرد، غیر ممكن است. اعضای سطح بالای تشكیلات اخوت، جزو ثروتمندترین و متنفذترین افراد جهان هستند. آنها همچنین مستقیم و غیر مستقیم مسئول اكثر جنایاتی نیز هستند كه پول/ قدرت در آنها نقش دارد، نظیر صنعت داروسازی غیرقانونی، قتل*های سیاسی و كنترل مغزی كه هر روزه در گوشه و كنار جهان رخ می*دهد.

در رأس هرم اخوت، گروه معدودی از افراد منتخب قرار دارند كه از دستور كار كامل این سازمان مطلع هستند. این گروه نخبه برخوردار از امتیازات خاص تحت عنوان «
Illuminiti» شناخته می*شوند كه از واژه لاتین «افراد منور» گرفته شده است. تمام اعضای دیگر این سازمان (كه در سراسر جهان بالغ بر پنج میلیون نفر می*شوند) از هدف راستین سازمان*های خود به عنوان یكی از جبهه*های Illuminiti بی اطلاع هستند. فقط سزاوارترین افراد برای رسیدن به این رتبه*ها انتخاب می*شوند، یعنی كسانی كه به اندازه كافی ثروتمند، جاه*طلب و فاسد تشخیص داده می*شوند تا هدف غایی سازمان را كه سلطه بر جهان باشد استمرار بخشند. هیچ كسی جز Illuminiti
هیچ چیز درباره اهمیت این نقشه نمی*داند و در نتیجه نمی*تواند به آن خیانت كند. بقیه اعضا در غفلت و بی*خبری از این اهداف به سر می*برند و تمام آنها باید فرمانبرداری مطلق خود را نسبت به خواست سازمانشان ابراز دارند، و گرنه از سازمان رانده می*شوند (یا بلای بدتری بر سرشان می*آید.) مشابه همین اتفاق در دانشگاه*های ما نیز رخ می*دهد كه در آنها به اساتید برخوردار از استعداد*های خاص، پیشنهادهای قابل توجه ثروت و شأن و منزلت داده می*شود تا برنامه*های تحقیقاتی غیر رسمی و محرمانه را در زمینه*هایی چون بشقاب پرنده*ها، جنگ روانی و منابع انرژی پیشرفته انجام دهند.

خیانت به اخوت از چشم اعضای آن بدترین جنایت ممكن محسوب می*شود و مجازات آن در نهایت مرگ است. تشكیلات اخوت قدرت مطلق قاهره را در دست دارد؛ تمامی اعضای رده بالای آن، پلیس و نیروهای نظامی جهان را به عنوان ابزارهای اخوت به كار می*گیرند. وكلا، اربابان رسانه*ای، تجارت*پیشگان و سیاست*مداران به استخدام در می*آیند تا هیچ یك از اعضای نخبه اخوت، به خاطر جنایات یا خلافكاری*های انجام شده، در معرض خطر پاسخگویی قرار نگیرند.

یكی از راه*هایی كه از طریق آن نسبت به ایمان و وفاداری اعضا به خصوص در سطوح بالاتر حصول اطمینان می*شود، این است كه تازه واردان تا ریزترین و خصوصی*ترین اسرار خود را در اختیار سازمان بگذارند، به این ترتیب اگر هرگونه تخلفی از مقررات تشكیلات صورت بگیرد، این اطلاعات فاش خواهد شد و به طور علنی برای نابود كردن فرد مربوطه استفاده می*شود.

در كنار فراماسونری، در درون سلسله*مراتب گروه نخبه، جوامع مخفی دیگری از جمله «لژ بزرگ شرق»، «شوالیه*های مالتا»، «شوالیه*های تمپلار»، «پی 2» و «اشرافیت سیاه» قرار دارند.

اخوت دارای قوانین خاص خود است، آنها دارای یك ارتش خاص خود هستند، شركت*های نفتی و شركت*های دارویی خود را دارند و به هر چیزی كه سوخت لازم را برای حفظ وضع موجود آنها تأمین می*كند، دسترسی دارند. این سازمان معیارهایی را برای آموزش و پرورش وضع می*كند، برنامه*های درسی را تدوین می*كند، از طریق رسانه*ها و سیستم*های آموزشی بذرهای چیزی را می*كارد كه بعدها، از طریق تغذیه دقیق، عطش قدرت، عدم رضایت و از نظر روحی و معنوی، بی اطلاعی از بردگی افراد در قبال سیستم تبدیل خواهند شد.

رؤسای جمهور امریكا و همچنین ماسون*های رتبه سی وسه، با كمك*های ملی به این سمت*ها رسانده می*شوند، نه به عنوان رهبران بشریت، بلكه به عنوان ابزاری در دست تشكیلات اخوت. در تشكیلات سری آنها، چنانچه سوگند سرسپاری در برابر علقه*های مختلف جایگاهی ثانویه بیابد، مرگی دردناك را در پی خواهد داشت. سیستم*های سیاسی نیز یك جبهه برای تشكیلات اخوت محسوب می*شوند. نه به عنوان نمایندگانی انتخاب شده از سوی مردم، برای مردم، بلكه به عنوان ابزاری برای اخوت. علوم در كنترل منافع این گروه نخبه قرار دارد، جنگ*ها در جهت منافع این گروه نخبه است كه راه*اندازی می*شوند و مورد دستكاری قرار می*گیرند. هر زمان كه بمبی فرو می*افتد یا تانكی ساخته می*شود، در نهایت این كسب و كارهای چند ملیتی هستند كه منتفع می*شوند، خصوصاً در صنایع نفتی و بانكداری جهانی. این كسب و كارها نیز تماما تحت كنترل تشكیلات اخوت قرار دارند. مقیاس دستكاری در تمام حوزه*های موجود تقریباً غیرقابل اندازه گیری است و به همین دلیل برای بیشتر زندانیان این سیستم غیر قابل باور است.

·میز گرد
«میزگرد» در سال 1891 به عنوان یك جامعه مخفی شبیه ماسونی، برای دستكاری در رویدادهایی كه به یك دولت جهانی متمركز منتهی می*شوند، تأسیس شد. چهرهای پیشتاز آن عبارت بودند از سسیل رودس كه ثروت او عمدتاً از راه بهره*برداری از معادن الماس آفریقای جنوبی به دست آمده بود و آلفرد میلنر یك عامل روچیلد بود كه بعد از مرگ رودس به ریاست رسید. پشتوانه مالی این كار نیز توسط راكفلرها تأمین شد. گروه*هایی در سراسر جهان تشكیل شدند و در پشت صحنه از طریق یك هماهنگی مشترك بین بانك*های جهانی فعالیت می*كردند كه برای ترویج نظم نوین جهانی، بر دولت*ها فشار می*آوردند.

از جمله میراث*های رودس، بودجه*ای مشخص برای حمایت مالی دانشجویان خارجی برگزیده*ای است كه در دانشگاه آكسفورد به تحصیل می*پردازند و هدف آنها قالب كردن نظم نوین جهانی است. از جمله این «محققان رودس» می*توان به بیل كلینتون اشاره كرد.

نفوذ میزگرد و گروه*های مختلفی كه زاییده این سازمان هستند، امروزه غالب و فراگیر است، هر چند كه اكثریت اعضای آن هیچ ذهنیتی در این باره ندارند كه آنها در چه اموری دست دارند.

·مؤسسه سلطنتی امور بین*الملل
یكی از علنی*ترین دست ساخته*های میزگرد، مؤسسه سلطنتی امور بین*الملل است كه در «چاتام *هاوس» لندن واقع شده و در سال 1920 توسط هیئت اعزامی نمایندگی انگلیسی/ امریكایی در جلسات مربوط به «معاهده ورسای» شكل گرفت. آلفرد مالنر عضو همیشگی هیئت اعزامی انگلیس بود. پشتیبان اصلی این مؤسسه ملكه انگلیس است.

گمان می*رود كه این مؤسسه یك «اتاق فكر» است، اما در عمل سیاست*های انگلیس را تعیین می*كند. با این حال فهرست اعضای آن هیچ گاه فاش نمی*شود و همیشه در لفافی از رمز و راز قرار دارد. اطلاعاتی كه به دست آمده فاش می*كنند كه روسای مشترك فعلی آن، لرد كرینگتون (وزیر امور خارجه پیشین، دبیركل ناتو و شریك تجاری نزدیك هنری كیسینجر)، لرد كالاهان (وزیر امور خارجه و نخست وزیر پیشین) و لرد روی جنكینز (صدراعظم پیشین خزانه*داری و رئیس كمیسیون اروپایی) هستند.

بودجه این تشكیلات از اعضای شركتی آن تأمین می*شود كه فهرستی طول و دراز را تشكیل می*دهند، از جمله ادارات دولتی، شركت*های پتروشیمی (كه بودجه «برنامه زیست*محیطی» آن را نیز تأمین می*كنند!)، بازرگانان و بانك*های رده بالا، روزنامه*ها، ایستگاه*های تلویزیونی، «كلیسای انگلیس»، سازمان عفو بین*الملل و غیره.

·شورای روابط خارجی
در سال 1921 توسط راكفلرها تشكیل شد و بودجه شاخه امریكای آن را مؤسسه سلطنتی امور بین*الملل تأمین می*كرد كه تحت عنوان «شورای روابط خارجی» شناخته می*شود. در حالی كه عضویت در آن تقریباً علنی*تر از همتای انگلیسی آن است، اما در اینجا نیز به وضوح پیداست كه كسانی كه نفوذی بر سیاست*های امریكا دارند، تاكنون عضو شورای روابط خارجی بوده*اند. چهارده تا از هجده وزیر امور خارجه امریكا؛ هشت رئیس پیشین سیا؛ اكثر نامزدهای ریاست جمهوری و معاونت ریاست جمهوری از جمله آیزنهاور، نیكسون، كارتر، موندایل، فورد، نلسون راكفلر، بوش و كلینتون عضو این سازمان بوده*اند.
·گروه بیلدربرگ
این گروه برای نخستین بار در می*1954 توسط سوسیالیست لهستانی یوزف رتینگر كه صدای اصلی پشت اتحادیه اروپاست، تشكیل گردید. همچنین شاهزاده برنهارد از خانه نارنجی در هلند (افسر اس اس پیشین و یك جاسوس از طریق شركت شیمیایی «سرباز فاربن» و كسی كه بعدها رئیس كمپانی نفتی شل شد) نیز در ایجاد این گروه، نقشی كلیدی داشت. این گروهی متشكل از سیاست*مداران پیشرو و مشاوران آن، مدیران اجرایی رسانه*ها، شركت*های بانكی و چند ملیتی، رهبران دانشگاهی و نظامی بود كه برای بحث و گفت*وگو پیرامون آینده جهان، از طریق بررسی مسائلی كه اهمیت حیاتی داشتند و فرایند جلساتشان ثبت نمی*شد، گرد هم می*آمدند. این گروه از آن زمان هر ساله در پنهانكاری مطلق تشكیل جلسه می*دهد و با وجود عضویت رسانه*های عمده در آن، هیچ گاه گزارشی از جلسات آن منتشر نشده است.
·كمیسیون سه جانبه
این كمیسیون كه «بچه بیلدربرگ» نیز نامیده می*شود، گروهی است كه توسط دیوید راكفلر در سال*های 1972 و 1973 برای متحد كردن پنهانی سیاست*مداران ایالات متحده، اروپا و ژاپن تشكیل شد. به ریاست جمهوری رسیدن كارتر، اولین كودتای بزرگ آنان با كمك رئیس جمهور و بسیاری از اعضای دولت او بود كه یك جانبه*گرا بودند؛ از جمله ژبگینو برژینسكی، مشاور امنیت ملی او و اولین مدیر كمیسیون سه جانبه.
منبع: www.theforbiddenknowledge.com/manipulation/index.htm


این نوشته منو یاد کنفرانس گوادالوپ انداخت که واقعا شبیه این بود باعث شد کشورای بسیار در دهه اخر 1970 دچار مشکل بشن جنگای افرقا خاورمیانه سرنگونیا و این جریانات بهار عربی هم که صد درصد کار خودشونه.. غربیا سازندگان گوادالوپ


نوشته شده در سه شنبه 23 خرداد 1391 توسط شهرزاد
مقام معظم رهبری

موضوعات
نویسندگان
آمار سایت
Blog Skin
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات