بانک مقالات ضدشیطان پرستی ، ضد فراماسونری ،ضد اومانیسم وضد صهیونیسم anti666
اندكی صبر ظهور نزدیك است...

بزرگ مردتاریخ

جستجو
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر
جعبه حدیث



من ، در یك خانواده قدیمی از ایل بختیاری بدنیا آمده ام . نیاكان من از زمان شاهان صفویه تاكنون سر پرستی این ایل را داشته اند . این شاهان همواره جانبدار خانواده من نبودند و گاه با آنها به بی رحمی رفتار میكردند .حدود صد سال پیش ضل السلطان ، پسر حسینقلی خان ایلخانی نیای چهارم مرا به قتل رسانید . ضل السلطان در آن هنگام والی جنوب ایران بود .
در جنبش مشروطیت ایران


ایل بختیاری به سود مشروطه خواهان به گونه ای موثر شرآت آرد و تهران را گشود و
دو نفر از بزرگانشان ، یكی علیقلی خان سردار اسعد بختیاری و دیگری نجف قلی خان صمصام السلطنه آه
بعدها نخست وزیر ایران شد ، در این نبرد ها شرآت مستقیم داشتند.صمصام السلطنه آه از او نام بردم پدر
بزرگ مادری من است.
در زمان رضا شا ه به خاطر رفتار مخالفی آه خانواده من در برابر تقاضا های انگلیسی ها داشتند و ایستادگی ها ئی كه آوردند مورد خشم شا ه قرار گرفتند و رضا شا ه بر آن شد تا خانواده ما را نا توان آند و سران آن را نابود سازد . بهدنبال همین تصمیم ، رضا شا ه ، در سال ١٣١٣ چند تن از سران بختیاری و از آن جمله پدر مرا اعدام كرد. من دردوران جنگ بین المللی اول و پیش از انقلاب اآتبر روسیه ، در همانكوههای بختیاری دیده به دنیا گشودم. تحصیلاتابتدائی خود را در خانه پدرم گذراندم و سپس تا كلاس سوم دبیرستان را در اصفهان در مدرسه صارمیه دنبال آردم وبعد برای ادامه درس به بیروت رفتم ودر مدرسه شبانه روزی فرانسوی ها نام نویسی كردم . دیپلم متوسطه را از آنمدرسه گرفتم ودر همین زمان بودكه پدرم را از دست دادم و به نا گزیر به تهران آمدم و پس از یكسالی راهی پاریسشدم . در سال ١٩٣٩ لیسانس های خود را در رشته حقوق قضا ئی از دانشكده حقوق ، در رشته فلسفه از دانشگاه سوربن ودر رشته علوم سیاسی از مدرسه علوم سیاسی دریافت داشتم و سپس در رشته اقتصاد عمومی نام نویسیآردم.
هنگامی آه من در كار نام نویسی در مدرسه "لوئی لوآران" بودم ، جنگ داخلی اسپانیا آغاز شده بود و این سر آغازیبرای زندگی سیاسی من بود .
من از چگونگی آودتای فرانكو علیه یك حكومت قانونی یعنی رژیم جمهوریخواهان به سختی رنج میبردم و از همین
رو با گروهی از هم باوران خود در تظاهرات و زدوخوردهائی آه بسود جمهوری خواهان بود شرآت میكردم . با در
گیر شدن جنگ دوم جهانی به راستی تولد سیاسی من صورت پذیرفت و ، از آن پس بستر حرآت اندیشه سیاسی منروشن و استور باقی ماند . در سال ١٩٣٩ بطور داوطلب در رژیمان " اورلئان " بخش توپخانه ٧٥ بصورت شاگردافسر به خدمت سربازی درآمدم و به نقطه ای در ٢٠ آیلو متری غرب فونتن بلو برای آموزش سپاهیگری اعزام شدم.دیری نگذشت كه واحد ما به نقطه ای پشت خط ما ژینو منتقل شد . در حمله دهم مه هیتلر به خط ماژینو و محاصرهسپاهیان ما ، با هزاران زحمت توانستیم از سمت راست پاریس به سوی بخشها ی مركزی فرانسه و از آنجا به نزدیكیهای مرزهای پیرنه عقب بنشینیم .پس از پایان خدمت سربازی ، برای ادامه تحصیل به پاریس آمدم و در رشته دآترای حقوق نام نویسی كردم ، در سال١٩٤٢ از این رشته نیز فارغ التحصیل شدم و با آن كه ناگزیر به اقامت در فرانسه شدم و این اقامت تا سال 1٩٤٥بطول انجامید ، این دوران را وقت گمشده نمی گیرم زیرا با تكیه بر تجربه هائی كه داشتم اندیشه سیاسی من روز بهروز بارورتر میشد .
در این دوران با دوستان هم مدرسه ای سابق به نهضت مقاومت فرانسه پیوستیم و آنها را یاوری میدادیم . از جملهدوستانی آه در این دوران یافتم یكی فلیكس گایار بود كه بعدها برای مدت كوتاهی نخست وزیر جمهورر چهارمفرانسه شد .
هنگامیكه به ایران آمدم ، ایران هنوز در اشغال نیروهای متفقین بود و رویداد آذربایجان آه از پیش آمدهای تاریك
تاریخ معاصر ایران است هنوز پایان نگرفته بود . چند ماهی از ورودم به ایران گذشته بود كه در وزارتخانه نو بنیادی
بنام وزارت كار در خدمت دولتی وارد شدم . ولی به دنبال دو مأموریت مهم اداری با وزیران وقت درگیر شدم و این
در گیری با دولت های وقت ادامه داشت . با آغاز جنبش ملی كردن صنعت نفت به رهبری دآتر محمد مصدق من باتمام نیرو و توان خود از این جنبش پشتیبانی كردم و در این دوران به چشم خود دیدم كه چگونه دربار و عناصر ضدملی برابر مصدق ایستاده اند و با یك دیگر همكاری میكنند . پس از كودتای ٢٨ مرداد ١٣٣٢ و سقوط حكومت
دآترمصدق با آنكه منسوبان نزدیكی در رژیم حاآمه ایران داشتم و از آن جمله ملكه وقت ایران با من خویشاوندی
داشت ، از پذیرفتن هر مسئولیتی در آن رژیم چشم پوشیدم و خانه نشین شدم و بطور مخفی با دستگاه حاكمه مبارزه كردم . در این مبارزات با دوستانی چون آیت اله موسوی زنجانی و آقای مهندس بازرگان و گروهی دیگر از اعضأحزب ایران همكاری داشتم . در اواخر سال ١٣٣٢ از طرف دستگاه حاكم زندانی شدم . و پس ازچند ماه به بختیاری زادگاه خودم ، تبعید گردیدم . بسا ل ١٣٣٣ به تهران باز گشتم و بار دیگربه زندان افتادم ودر یك دادگاه فرمایشی به سه سال زندان محكوم شدم . پس از گذراندن دوران سه ساله محكومیت در زندان با ر دیگر ناگزیر تهران را تركآردم . دولت وقت بار دیگر به من پیشنهاد همكاری داد با این شرط آه دست از مبارزه و فعالیت سیاسی بر دارم ام انظر آنان در اندیشه من خیال خامی بیش نبود و با راه من آاملاً مغایر بود . من تنها راه را راه شرافتمندانه ای برایدستیابی به پیروزی همان راهی میدانستم آه پیش از آن پیموده بودم .
من و دوستانم بار دیگر جبهه ملی را سرو سامان دادیم و فعالیت ما در سا لهای ٣٨ و ٣٩ از سر گرفته شد و ت اسال ١٣٤٥ سه بار دیگر زندانی شدم . در اواخر سال ١٣٤٢ آقای خمینی در باره دو اصل یكی برابری حقوق زن
و مرد و دیگری تقسیم اراضی آه دربار عنوان آرده بود به سختی ابراز مخالفت آرد آه با نظرات جبهه ملی
سازگاری نداشت . نام خمینی را در آن روزها جز گروه انگشت شما ری نمیدانستند و پس از تبعید او به خارج دیگرآسی نامی از او نشنید . در سا لهای بعد ، من برای سامان دادن به زندگی آشفته خود و خانواده ام ناگزیر در شرآتهای مختلف خصوصی آاری دست و پا میكردم و مزدی میگرفتم . این وضع چندی ادامه داشت و آشور من راهی بهسوی نیستی می پیمود . و من آه نمیتوانستم در برابر این رویداد خاموش باشم بار دیگر در سال ١٣٥٤ با گروهی ازهم رزمان دیرین گرد آمدیم و سازمان امنیت ودر بار در نهایت سنگدلی و بی رحمی این سازمان را آه برای بر پ اداشتن آن تلاش میكردیم در هم میكوفت تا آن آه در سال ١٣٥٦ نامه ای سر گشاده آه به امضای من و دو تن ازیارانم بود به شاه فرستادیم . این نامه مودبانه نوشته شده بود ولی در نهایت استواری شاه را از بی پروائی به قانوناساسی آه در وفا داری به آن سوگند یاد آرده بود ، بر حذر میداشت . ما از شاه خواسته بودیم آه سلطنت خود را برپایه قانون اساسی استوار آند و از حكومت چشم بپوشد تا مگر فسا د روزافزون دستگاه حكومتی بهبود یا بد و بیرحمی های دستگاه ساواك برای نگاهداشت چنان حكومت هائی از میان برود .ا ما شاه براه خود میرفت و ما ر اگروهی منفی باف ، مزدور بیگانه و مرتجع میشناخت . اما تاریخ نشان داد آه راه او چگونه آشور ما را به سقوطآشانید و به چه سرنوشت شومی دچار شد در حا لیكه از آرامش بین المللی و امكانات وافر مالی برخوردار بود و حتیآمونیست ها نیز شعا ری جز آزادی نداشتند . شاه به دنبال اتلاف وقت چنان وقت گرانبهائی سر انجام هنگامی بهپذیرش خواسته های ما گرائید آه دیگر بسی دیر شده بود .
من در شانزدهم دیماه ١٣٥٧ به نخست وزیری آمدم با این شرایط آه وزیران را برگزینم ، زندانیان سیاسی همگی
آزاد شوند ، دستگاه ساواك برچیده شود ، بنیاد پهلوی به دولت واگذار شود ، آمسیون شاهنشاهی منحل و تكالیف آنبه دادگستری محول شود و از همه مهمتر شاه ایران را ترك گوید .
این شرایط خواسته های تمام ملت ایران بود آه ظرف یكماه صورت واقعیت یافت اما خمینی آه برنامه ای تخریبی
داشت با همه آوشش من برای تدوین یك برنامه معقول و سالم با من آنار نیامد و با همكاری چند تن ازبازماندگان
خشك اندیش دآتر محمد مصدق قدم در میدان نهاد و دیدیم آه چه ها آرد

نوشته شده در پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391 توسط شهرزاد
مقام معظم رهبری

موضوعات
نویسندگان
آمار سایت
Blog Skin
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات